العلامة الحلي ( مترجم : شعراني )
583
تبصرة المتعلمين في أحكام الدين ( فارسي )
و موافق آن مىباشد . و در اينجا سؤال ديگرى است كه بر فرض اين كه مقاوله اول كافى نباشد و بايد صيغه طلاق را مستقلا مرد جارى كند بطور ايقاع آيا كلمه خلع كافى است در انشاء طلاق يا طالق بايد گفت پس اگر مرد بعد از مذاكره در مقدار فدا و قبول آن بگويد أنت مختلعة بكسر لام صحيح است يا حتما بايد بگويد أنت طالق مثلا و ما گوييم در اين مسأله نصى نرسيده است غير همان رواياتى كه در صيغه طلاق آمده است كه جز به كلمه طالق واقع نمىشود و خلع مرادف طلاق نيست بلكه مانند « به ته و بتله و حبلك على غاربك » و امثال آن است و كنايات در مذهب اهل بيت عليهم السلام در طلاق جارى نمىشود علاوه بر اين كه خلع دلالت بر دادن فدا و معاوضه مىكند و چيزى بر طلاق افزون دارد و عقد است نه ايقاع پس نبايد به آن اكتفا كرد و اقوال اهل سنت را در اين باب نقل كرديم چون روايات ما ناظر به اقوال آنها است شايد اهل فحص و تحقيق وقتى به روايات رجوع كنند و بر اقوال اهل سنت آگاه نباشند در معنى روايات متحير بمانند و الله الهادي . در خلع ناچار فديه بايد داد يعنى زن مالى به مرد دهد و اگر نه طلاق رجعى است و بايد مالى باشد كه بتوان تملك كرد نه مانند خوك و شراب و بايد مال معين باشد به حدى كه هنگام اختلاف در آن به مرجعى تمسك توان جست و نيز شرط است زن مختار باشد در دادن . چون در قرآن كريم نهى كرده از اين كه بر زن سخت